سلام اي غروب غريبانه دل
سلام اي طلوع سحرگاه رفتن
سلام اي غم لحظه هاي جدايي
خداحافظ اي شعر شبهاي روشن
You were looking for THE END!
Here you are, this is THE END!
There's no light here, there's no darkness here, there's no sound here, there's no silence here!
There's no Fucking Nothing here, what the FUCK are you looking for???!!!
به پايان رسيدم،
نقطه اي كه هرگز فكر نمي كردم پايان باشد، همان جايي بود كه خداحافظي ها و پايان ها، دست به دست هم به من سلام كردند.
همه چيز از سلامِ مرگ شروع شد، احمقانه ترين شروع ممكن و به سلامِ خداحافظ ختم شد،
چه احمق بودم من كه از چنين شروعي، انتظار پايان خوش داشتم.
اين همه سال به دنبال چه مي گشتم،
در كجا دنبال چه چيز مي گشتم،
حماقتم بر من سلطنت مي كرد و من خوشحال از حركت در مسير به ظاهر با پايان خوش.
... و اينجا منم كه آرزوي مرگ مي كنم تا با خداحافظي به پايان نرسم،
از خداحافظي ها تنفر دارم، چنان كه از شروع بعد از آنها كه احمقانه ترين است...
و من احمق باز هم شروع كردم...
كجايند آنها كه ادعا كردي هرگز تنهايشان نمي گذاري و نگذاشتي و تنها گذاشتندت؟
كجايند آنهايي كه به آنها اميد ادامه دادن مي دادي و با ايشان تا انتها مي رفتي و در انتهاي خوششان تو را چون راه طي كرده فراموش مي كردند؟
نيست،
هيچكس نيست!
هيچ چيز نيست!
هيچ هيچ چيزي هم نيست...
اينجا پايان است
همان پاياني كه من و حماقتم انتظارش را مي كشيديم.
...توتنها نمي ماني اي مانده بي من تو را مي سپارم به روياي فردا
خداحافظ
|
+| نوشته شده توسط
محمد امین کیارش پور در
88/03/30
|